تبلیغات
من
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : زهره
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
من




صاحب وبلاگ زهره هست، از این تغییرات تعجب نکنید

بازگشت به گذشته ی خودم دارم



نوع مطلب : شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 شهریور 1393 :: نویسنده : زهره
نظرات ()
به نام خدا

سلام،از این به بعد تصمیم دارم تو این وبلاگ کارهای روزمره رو بنویسم.

کاش یه نفر پیدا میشد منو وادار میکرد ترجمه رو بنویسم  و بعد ایمیل کنم تا تایید صحافیش رو بگیرم و بعد تحویل بدم و تمام ...

ذهنم درگیره، فکرای بیخود زیاد دارم، اراده ی اینو ندارم که دل بکنم از هر آنچه که باهاش الکی وقتم رو میگذرونم 







نوع مطلب : شخصی، 
برچسب ها : برنامه های من، اراده، ترجمه، دل کندن،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 شهریور 1393 :: نویسنده : زهره
نظرات ()
سلام به همگی

امیدوارم حال همگی خوب باشه!

راستی طاعات و عباداتتون هم قبول باشه

خبر جدید دارم برا دوستان گلم و اینکه تو ی آموزشگاه مدرس زبان فرانسه شدم و امیدوارم با دعاهای همه ی عزیزان موفق بشم...






نوع مطلب : شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 مرداد 1393 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز
 

من این وِلا می خرم ...
امام به حقّ ناطق، حضرت أباعبدالله، جعفر بن محمّدٍ الصّادق علیهما السّلام می فرمایند:
«وَ لا یُجَاوِرُونَ لَنَا عَدُوّاً وَ لا یَسْأَلُونَ لَنَا مُبْغِضاً وَ لَوْ مَاتُوا جُوعاً »  
« شیعیان ما، با دشمنان ما همنشین نیستند و از دشمن و کسی که نسبت به ما بغض دارد، درخواست نمی كنند، گرچه از گرسنگی بمیرند. »
یکی از برجسته ترین شیعیان در طول تاریخ، جُندَب بن جُنادِه، ابوذَر غِفاری است. وی یکی از مَظاهر واقعی این حدیث می باشد.
در زمان خلیفه ی سوم، که أمیرالمؤمنین علیه السّلام خانه نشین شدند، ابوذر با خود فکر کرد که وظیفه ی ایشان خانه نشینی و سکوت است، اما من وظیفه دارم تعدادی یار و شیعه برای ایشان بسازم. ابوذر به شام و شهر «جَبَل عامِل» سفر کرد و آن جا را پایگاه تبلیغی خود قرار داد. خبر فعالیت های او به معاویه، والی شام رسید.
معاویه، نامه ای به خلیفه نوشت که:
«ما از دست ابوذر به سُتوه آمدیم.»
خلیفه در جواب نوشت:
«ابوذر را با آزار و اذیت فراوان راهی مدینه کنید. »
خلیفه خیال می کرد با این فشارها، ابوذر از مجاهدت در راه حق دست می کشد. اما جندب پس از ورود به مدینه، فعالیت های تبلیغی خود را از سر گرفت و شروع به افشاگری علیه حکومت خلیفه و بنی امیه کرد. خلیفه با خودش گفت: «عجب کاری کردیم! معاویه رو از چاله در آوردیم و خودمون در چاه افتادیم.»
اطرافیان خلیفه به او گفتند: «اباذر یک عرب صحرا نشین بوده، حتماً بی پول شده که این جوری سر و صدا می کنه. یه پولی بهش بده ساکت می شه.»
نیمه های شب خلیفه 200 سکه ی طلا به یکی از نوکرانش داد و به او گفت: «بی سر و صدا این ها را ببر به ابوذر بده و بگو ساکت شود.»
مأمور خلیفه آمد درِ خانه ی ابوذر را زد. ابوذر بیرون آمد. مأمور هر کار کرد ابوذر پول ها نپذیرفت. فردای آن روز ابوذر را به صحرای « رَبَذِه » تبعید کردند.
امام صادق علیه السّلام به زراره فرمودند:
«ای زراره، به خدا قسم همان شبی که ابوذر 200 سکه ی طلا را رد کرد، تا صبح از شدت گرسنگی نخوابید. »

روزی اگر شود وِلای تو، قیمت جان

 من این وِلا می خرم به قیمت جان

 





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 11 مرداد 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

به روایت افسانه‌ها روزی شیطان همه جا جار زد

که قصد دارد از کار خود دست بکشد

و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد

او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت

این وسایل شامل خودپرستی ، شهوت ، نفرت ، خشم ، آز

... حسادت ، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود

ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر می‌رسید

بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد

کسی از او پرسید: این وسیله چیست ؟

شیطان پاسخ داد: این نومیدی و افسردگی ا‌ست

آن مرد با حیرت گفت: چرا این قدر گران است ؟

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد:


چون این مؤثرترین وسیله ی من است

هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند

فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه کنم

و کاری را به انجام برسانم

اگر فقط موفق شوم کسی را

به احساس نومیدی ، دلسردی و اندوه وا دارم

می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بکنم . . .


من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به کار برده‌ام

به همین دلیل این قدر کهنه است !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 تیر 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

من که از آتش دل چون خم می در جوشم

مهر بر لب زده خون می­خورم و خاموشم

قصد جانست طمع در لب جانان کردن

تو مرا بین که در این کار به جان می­کوشم

من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم

هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم

حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش

این قدر هست که گه­گه قدحی می­نوشم

هست امیدم که علی­رغم عدو روز جزا

فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم

پدرم روضه­رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست

پرده­ای بر سر صد عیب نهان می­پوشم

من که خواهم ننوشم بجز از راوق خم

چه­کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق

شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم 





نوع مطلب : شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 خرداد 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

از روشنی طلعت رخشنده باقر(علیه السلام)

شد نور علوم نبوی بر همه ظاهر

در اول ماه رجب از مشرق اعجاز

گردید عیان ماه تمام از رخ باقر(علیه السلام)

 

فرا رسیدن ماه رجب و میلاد امام محمد باقر علیه السلام مبارک باد!


سلام دوستان خوبم،انشاالله که حاجت همه ی شما در این ایام مبارک بر آورده به خیر شود.





نوع مطلب : یاد محبوب، روز خدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

حضرت على «علیه السلام»: ارزش هر كس به چیزى (كارى، هنرى) است كه آن را نیكو مى‏داند (و در آن تخصص دارد). وَ قَوْلُهُ  قِیمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُه‏

ارزش واقعی انسان به چیست؟

 

(این کلام از جناب علامه جعفری نقل به مضمون است)

علامه محمد تقی جعفری (رحمه­ الله­ علیه) می­ فرمودند: عده­ ای از جامعه­ شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست». برای سنجش ارزش خیلی از موجودات معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ ها در چیست.هر کدام از جامعه شناس­ ها صحبت­ هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند. بعد گفتند: وقتی نوبت به بنده رسید گفتم: اگرمی­ خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می ­ورزد. کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست. علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناس­ ها صحبت­ های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم:عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می دارد». وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را برزبان جاری کردند . . .

 

****

 

آری به فرمایش مولا امیر المومنین علیه السلام ، قیمت هر انسان به چیزی است که محبوبش را تشکیل می دهد و قلبش را اشغال کرده و به بیان ساده تر دغدغه شب و روزش شده!

این دغدغه همانطور که علامه جعفری فرمودند برای هر کسی چیزی می تواند باشد...

لیکن  در زیر این سقف نیلگون و به گستره این زمین خاکی کسانی هم هستند که دغدغه ها وذهنیت هایشان، آپارتمان و باغ و ویلا و شغل و پست و مقام نیست! دغدغه  اینان وجودی مبارک و شخصیت مقدسی است که کائنات برای او و پدران گرامیش خلق گردیده اند. اینان به عنوان امت و رعیت امام زمان علیه السلام تنها فکر و ذکر و دل مشغولی همیشگی خویشتن را مولایشان می دانند و کاری برای خود سراغ ندارند جز این که اوقات خود را صرف خدمت به ولی نعمت خویش نموده و به حل و رفع حاجات و خواسته های او روز به سر آورند. تا آنجا که دستور و فرمانی نماند مگر آن که اجرا گشته و خواسته ای باقی نمانده باشد ،مگر آن که برآورده گشته باشد. خلق را رعیت مولایشان یافته و زحمت حل و رفع مشکلات آنان را به امید به دست اوردن دل مولا و شادی و جلب رضایت او به جان خریده اند...

و اینان قلبشان از فراق مولایشان مجروح است؛ و از یادآوری تیره شب غیبت و به درازا کشیده شدن وعده ی ظهور چشمه سار اشکشان جاریست. شب و روز زبانشان به دعا و راز و نیاز برای فرج و برطرف شدن موانع فرج مشغول است... یاد و نام و ذکر مولا با جسم و جانشان چنان نموده که وجودشان تجسم یاد او؛ زندگی و حیاتشان، تذکار و یادآور حضور محبوبشان!

«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»

اینک باید پرسد: قدر و قیمت اینان چیست است؟! گوهر وجود اینان را کدام گوهر شناس محک می زند و بها مشخص می کند؟!

بی تردید: قدر زر زرگر شناسد؛ قدر گوهر گوهری

آری مولای محبوب، خود بهای چنین دلداده ای است و قیمت مهروزی های  بی دریغ او؛ و چه قیمت گرانی!

پدر مهربان





نوع مطلب : سخن از جنس نور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

هستی به صد جلوه و آزین رنگ جشن به خود گرفته و در امواج شور و نشاط غوطه ور گشته است.

بزم میلاد برترین بانوی جهان، دخت خاتم پیامبران حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها است.

این گرامی ترین مام، مادر یازده پیشوای صادق است، اُم آخرین دُرّ صدف امکان، مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف.

روز مادر است! هنگام دست بوسیدن و هدیه بردن.

اگر بناست امروز زیر این طاق لاجوردین به حقیقت، هدیه ای داده و ارمغانی گرفته شود، این مهدی یگانه دُردانه ی وجود می باشد که طَبَق کشیده و تُحفه می برد و آن که می گیردصدیقه ی طاهره نازنین دختر خدیجه است.

بی شک آن مهین بانوی خلقت، تنها لایق گرفتن چنان پیشکشی است.

آن والاترین مادر که حق هستی و حیات بر عالمیان داشته و یازده غنچه ی معطر ولایت بر گلبن وجودش روییده اند؛ همو که از رنج و شکنج و ایثار و جانفشانی اش مصباح هدایت افروخته و فروزان مانده است.

لیک اما ما چه طور؟! چرا ما نتوانیم در این میانه، به محبت جلوه ای نموده و شاخه گلی، گلبرگی بر این طبق کریمانه نهاده و از این داد و ستد عطر آگین حظّی ببریم که:

در دل دوست به هر حیله رهی باید جست.

هدیه ای به نیابت از برترین فرزندان پیشکش گرامی ترین مادران؛

و چه تحفه ای مناسب تر از عملی صالح و خالی از عُجب و ریا، آن گونه که از خود این بزرگواران فرا گرفته ایم:

موسی بن قاسم می گوید: خدمت امام محمد تقی علیه السلام عرض کردم:

«...من همان گونه که از شما درخواست اجازه نموده و به من اجازه داده بودید، برای هر یک از شما هر قدر که خدا خواست طواف به جای آوردم، سپس نکته ای به قلبم افتاد و به آن عمل کردم.

امام پرسیدند: آن نکته چه بود؟!

گفتم این که: یک روز به نیابت از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله طواف انجام دادم.

امام سه بار بر رسول خدا صلوات فرستادند و من ادامه دادم:

روز بعد به نیابت از طرف امیرالمومنین علی علیه السلام طواف نمودم؛

روز سوم به نیابت از طرف امام حسن مجتبی علیه السلام؛

روز چهارم به نیابت از طرف امام حسین علیه السلام؛

روز پنجم به نیابت از طرف امام علی بن الحسین علیه السلام؛

روز ششم به نیابت از طرف امام محمد بن علی علیه السلام؛

روز هفتم به نیابت از طرف امام جعفر بن محمد علیه السلام؛

روز هشتم از طرف امام موسی بن جعفر علیه السلام؛

روز نهم به نیابت از طرف امام علی بن موسی علیه السلام؛

و روز دهم به نیابت از طرف شما ای سید، من طواف به جای آوردم.

چون اینان کسانی هستند که دینداری من به درگاه خداوند به واسطه ی ولایت ایشان می باشد.

امام فرمود: به خدا سوگند همین طور است. تو بر دینی هستی که خداوند جز آن را از بندگان خویش قبول نمی کند.

سپس من ادامه دادم:

گاهی اوقات نیز به نیابت از طرف مادر شما فاطمه سلام الله علیها طواف کرده ام، گاهی نیز نکرده ام.

پس فرمود: بیش از این برای او طواف به جای آور که همانا این با فضیلت تر است از آن چه که تا کنون انجام می دادی ان شاء الله!»

(وسائل الشیعه/باب استحباب طواف به نیابت از طرف معصومین/ص۲۰)

لذا این هدیه ی ما خواه طواف باشد یا هر عمل مستحبی دیگر، گرچه آن بزرگواران از عطای ما بی نیازند، می تواند بهانه ی وصلی باشد و پیام آور محبتی، که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

«هدیه کنید و ایجاد محبت نمایید.» 

(سفینه البحار/ ماده هدی)

برگرفته از: پدر مهربان





نوع مطلب : یاد محبوب، تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

 از منزل خاتم پیغمبران (صلی الله علیه و اله وسلّم) عجب رایحه دل گشایی به مشام می رسد ، چه انوار درخشانی چه رنگین کمان خیال انگیزی به سمت آسمان سر می کشد .

از آغوش خدیجه شمیم بهشت می تراود، زنان مسلمان شاخه گل محمدی را شستشو داده و در پرنیان پیچیده اند، بوی سیب خانه را پر کرده، فرشتگان از آسمان نقل و شکوفه نثار می کنند، در دل محمد (صلی الله علیه و اله و سلّم) شادی موج می زند.

دختر گلها به دنیا آمده است. خداوند به محمد و خدیجه کوثر هدیه کرده است.

بانوی هل اتی پای به جهان نهاده است تا سفره اکرام برای جهانیان بگستراند و تا ابد یتیمان و مسکینان و اسیران عالم را از اخوان هدایت و رستگاری اطعام نماید .

طاهره اطهر آمده است تا پنجمین کسا نشینان باشد، دختر عفاف آمده تا علی (علیه السلام) را کفو و همسر گردد، محدثه آمده تا فرشتگان را هم صحبت و همدم باشد.

خاتون خوبیها اولین برگ از دفتر پر ماجرای زندگی را آغاز نموده است.

اگر چه داس ها برای چیدنش تیز و شعله ها افروخته خواهند گشت، میخ در، گلبرگ هایش را در هم خواهد فشرد.

اما مادر گل ها همچنان شکوفنده خواهد ماند، از مشکاة وجودش تا ابد نور خواهد بارید، یازده شعاع از شمس وجودش، یازده چشمه از چشمه سار هستی اش ، جاری خواهند گشت در هر عصری شعاعی از خورشید ولایتش بر هر کران عالم تابیده و برای پیروانش ایمان و معرفت به ارمغان خواهد آورد و او تا ابد فروزنده خواهد ماند ...

آری امروز بانوی فضیلت ها، باغبان بوستان ولایت، مشکاة هدایت، مادر زینب، صاحب فدک، یادگار خدیجه (سلام الله علیها) دختر محمد (صلی الله علیه و اله و سلّم) به دنیا آمده، آمده است تا آخرین ناخدای کشتی هدایت، قائم آل محمد (صلی الله علیه و اله و سلّم)را اسوه و الگویی نیکو باشد.


برگرفته از: پدر مهربان





نوع مطلب : یاد محبوب، روز خدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

شاگرد مرتب به استاد می گفت: 
"باور کنید! امام زمان(
عجل الله تعالی فرجه الشریف) هست. او اگر نباشد من و تو هم نیستیم. او مثل قلب جهان است. او ستون استوار زمین است. زمان هم به او برقرار است." اما به خرج استاد نمی رفت که نمی رفت. 
استاد زبان فرانسه تدریس می کرد آن هم خصوصی. شاگردش هم اهل همان محله بود. 
یک روز شاگرد به او گفت: من دیگر به وجود شما اعتقادی ندارم. 
• چرا؟ من که هستم.من وجود دارم. من... من! 
• در همین محله ی خودمان چند نفر را سراغ دارید که به زبان فرانسوی مسلط نیستند؟ 
• خیلی زیاد. 
• همین دلیل محکمی است بر عدم وجود شما! 
• خب تقصیر خودشان است که مثل شما سراغ من نیامده اند، نه دلیلی بر این که من نیستم! 
• دقیقاً همین طور است! این که شما وجود مقدس امام زمان(
عجل الله تعالی فرجه الشریف) را انکار می کنی تقصیر خودت است که سراغ او نرفته ای!

منبع سایت فطرت





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

در افسانه ای آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت. مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو ،مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن ساخته شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "

مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند. مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم سبزیجات تازه داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟

هر کس با هر موقعیتی می تواند مفید باشد فقط باید کمی فکر کند تا راه مناسبی برای مفید بودن پیدا کند
.

برگرفته از  مجله الکترونیکی خطابه غدیر





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

شمـع وجود فاطمـه سوسو گرفتـه است

شب با سکوت بغض علی خو گرفته است

آتـش گـرفت جـان علی با شرار آه

وقتی که از ولی خدا رو گرفته است

در دست ناتوان خودش بعد ماجرا

این بار چندم است که جارو گرفته است

قلب تمام ارض و سماوات و عرش و فرش

یک جـا بـرای غـربـت بـانو گـرفته است

حـتی وجـود میخ و در و تـازیـانـه ها

عطر و مشام از گل شب بو گرفته است

بـا ازدحـام مـوج مخـالف بیـا ببین

کشتی عمر فاطمه پهلو گرفته است

***

مردی که بدر و خیبر و خندق حماسه ساخت

سـر در بغــل گـرفتــه و زانــو گـرفـته است

شاعر: مجید لشکری

برگرفته از سایت امیدواران 





نوع مطلب : یاد محبوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 فروردین 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

خدای من! 

نه آنقدر خوبم که کمکم کنی و نه آنقدر بد که رهایم کنی
میان این دو گمم..




نوع مطلب : شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()


ﺧـــــــﺪﺍﯾﺎ !
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ !
ﺣﺮﻓﻬﺎﯾــﻢ !
ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺷﮑﺮﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ !
اما تو به حساب درد و دل بگذار
و نگذار این رشته پاره شود.





نوع مطلب : شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...