تبلیغات
من - لحظه ها تکرار نمی شوند،فقط خاطره می شوند
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : زهره
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
من




بسم  الله الرحمن الرحیم

و بذکر مولانا صاحب الزمان

سال 91 کم کم رو به اتمام است، چند روز به آغاز سال 92 باقی نمانده است.

چه زود یک سال از دفتر عمرمان ورق خورد...

یک سال پر ماجرا، پر خاطره نیز گذشت، لحظه های خوب و بد، تلخ و شیرین آن، در ذهن و یادم به یادگار مانده است و خواهد ماند...

دوست دارم در این آخر سال،لحظه ها را یادآور شوم ولی نه قلم خوبی دارم که آنها را به تصویر کشم و نه می توانم همه ی آن ها را در این صفحه و در این دنیای مجازی مرور کنم.فقط  به این شیوه می توانم در ذهنم تداعی کنم؛ درسته که لحظه ها تکرار شدنی نیستند ولی یادشان با روح و جان آدمی بازی می کند، احساس را بر می انگیزد...

و اینک خلاصه ی خلاصه ای از سالی که در حال تمام شدن است.

تعطیلات نوروز را با وجود غم نبود عزیزی گذراندیم و بعد از تعطیلات دوباره درس شروع شد، گرمی هوا و دانشگاه و امتحانات هم با خوبی و بدی خود تمام شد.

تابستان خود را با مسافرتی بسیار خاطره انگیز و به یاد ماندنی آغاز کردم. رنگ و بوی زندگی ام با تذکرهای صفا کمی عوض شد،قرار روزانه ی من با دوستانم... ،مسافرت با هم دانشگاهیان ، جشن بادبادک ها و حضور تصادفی من در آن...یک هفته تنها بودم و تجربه های شیرینی که بدست آوردم.

 و دوباره شروع ترم و بازگشت من به دانشگاه، خوابگاه در دست تعمیر و وضعیت آوارگی من! ستاد استقبال از ورودی های جدید! و ...

شب های دلنشین امتحانات و گل کاشتن من به خاطر وضعیت فکری خودم! که صفحه ی دیگری شاهد آن است. دوباره تعطیلات و بعد از آن شروع ترم که باز هم برای من سرشار از خاطره بود.

راستی یادش بخیر که سال 91 را طوری آغاز کردم که هر روزم را با جمله ای از آقای بهجت زیبایی بخشیدم ولی متاسفانه از نیمه های سال به خاطر درگیری های ذهنی مرور جملات ایشان را فراموش کردم.

دیروز سر رسیدم را باز کردم و این شعر از آقای بهجت را دیدم

 

ای خدا خواهم خدایّی ام کنی

مهدوی دینی، سمایّی ام کنی

گر مرابا خود بدانی یک زمان

ارزشش بِه از زمین و آسمان

( امیدوارم دوستان بزرگوار به وبلاگم دوباره سر بزنند و خوشحالم کنند.)





نوع مطلب : شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 اسفند 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()
دوشنبه 28 اسفند 1391 03:20 ق.ظ
سلام
چقدر مرور خاطرات بخصوص در روزهای پایانی سال حس جالبی بهمراه دارد و باز چقدر جالبتر میشود وقتی در این مرور نقاط روشن در ان ببینی و خدای نکرده چقدر تلخ میشود مشاهده نقاط سیاه و تاریک..امیدوارم سال جدیدتان پراز روشنی و زیبایی باشد و همه اش از جنس همان شعر زیبای سررسید سال قبلتان باشد!..
خوشحال شدم از دیدن نامه شما و خوشحالتر شدم از اینکه توانستم به خانه شما بیام..البته دوست داشتم نظرتون رو هم در مورد حکمت....میدیدم....
سالی پرخیر برایتان ارزو دارم
راستی خیلی وقت بود پیداتون نبود!چرا؟!!
التماس دعا
زهره سلام بزرگوار،از اینکه آمدید بسیار متشکرم.
مدتی بود که رمز ورود به وبلاگم را فراموش کرده بودم و بخاطر فکر های کودکانه ام تمایلی به به روز کردن و ... نداشتم! دوباره برگشتم به خانه ی خودم!
من هم برای شما سالی پر خیر و برکت آرزومندم.سالی سرشار از توفیقات الهی...

یکشنبه 27 اسفند 1391 11:18 ب.ظ
عالی...
سال نو وبهار نو و روز نو پیشاپیش مبارك...
سكوت...
زهره متشکرم.و همچنین
یکشنبه 27 اسفند 1391 11:05 ب.ظ
ایول عجب دست نوشته ای
تو هم بلد بودی رو نمیکردی آجی
زهره آبجی گلم متشکرم که سرزدی.
و اینکه این دست نوشته بخاطر حرف های استاد محترم ترجمه ست،معرف حضور شما هستن که!
یکشنبه 27 اسفند 1391 10:16 ق.ظ
سلام بزرگوار ولادت با سعادت بانوی صبر و ایثار حضرت زینب سلام الله علیها را به پیشگاه حضرت عشق مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمام دوستداران ان حضرت تبریك عرض میكنم.
چه سال پر ماجرایی داشتین شما.مخصوصا لحضات دانشجویی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.