تبلیغات
من - مطالب شهریور 1391
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : زهره
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
من





       بسم الله الرحمن الرحیم

 تقدیم به دوستان عزیزم

یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد.

یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.

یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است.

یادمان باشد که :در حرکت همیشه افق های تازه هست.

یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم.

یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند.

یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که که دلی نو
بخرم.

یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی.

یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند.

یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را
راه می برند.


یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی ، من هم برایت
عزیز باشم.

یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم
نباشد.

یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.

یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند.

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها.

یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست.

یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم.
یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای
کوچک هست!

یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم.

یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند ، هرکسی سهم خودش را می آفریند.

یادمان باشد که : پیش ترها چیز هایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.

یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است ، فردا نخواهد بود.

یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم.

یادمان باشد که : من « از این به بعد » هستم ، نه « تا به حال».   

یادمان باشد که : هرگر به تمامی نا امید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته
باشی.

یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد.

یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود.

یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک.
یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند.

یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: «حمل باری که خودم هستم» تا آخر راه.

باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است. یادمان
یادمان باشد که :همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است.

یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم ، نه همراه.

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها. 


یادمان باشد که . . .  یادمان باشد...





نوع مطلب : شخصی، 
برچسب ها : یادمان باشد،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 29 شهریور 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علیك یا ولی العصر ادركنا

قسمتی از بیانات آیت الله وحید خراسانی به مناسبت شهادت امام صادق علیه السلام:

گوهری بود که احدی او را نشناخت. اسم چه اسمی است؟ اسمی است که پیغمبر گذاشت. امام چهارم هم بیانش این است:اسمه عند أهل السماء الصادق - نه زمین! این جا عرضه ای نیست، خبری نیست؛ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ - اسمه عند أهل السماء الصادق ، در ملکوت أعلا اسم او صادق است. کسی که اسم او صادق است واضع اسم، پیغمبر خاتم است. در ملکوت أعلا مسمی به این اسم است. نص بیان خودش این است... آن، کلمات مخالفین بود، اما از خود او که صادق به قول مطلق است، بیانش این است: آنچه در آسمان است می دانم؛ أعلم ما فی السماوات . مفهومی از مفهوم ما اوسع نیست. آنچه در آسمان ها است می دانم، آنچه در زمین است می دانم، آنچه تا قیامت است می دانم. بعد هم این کلمه را برهانی کرد، گفت: همه را از قرآن در می آورم، وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ ، این نص قرآن است. این قرآن تبیان کل شیء است. اگر کسی نباشد که آن تبیان کل شیء نزد او نباشد ، خواه ناخواه طب بدون طبیب می شود، می شود قانون بدون مفسر ، پس بالضروره آن کسی که فرموده: وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ ، کسی را هم در هر زمانی معین کرده که عنده علم الکتاب.

این کلمه را و این روایت را قطب الدین راوندی نقل می کند. رجال باید شناخته شود. او کیست ، مقامات علمی و عملی او چیست؟ قبل از آن کلمه این کلمه لازم است:

فرمود: می دانم آنچه در آسمان است آنچه در زمین است آنچه تا قیامت است. ممکن است بیسوادی تعجب کند ولی آن قدر جلوه کرد که در [کتاب] حیات الحیوان آن نویسنده ی محقق سنی می نویسد: جفری است و آن جفر نزد جعفر بن محمد است و در آن جفر تمام آنچه تا قیامت است مسطور است. این هم کلمه ی مخالف . افسوس! که ما هم قاصریم هم مقصر ، نشناختیم، نشناساندیم.  مردمی که اهل علم هستند ، عمری در این مباحث دقیق کار می کنند، باید در این ایام دامن به کمر بزنند مقامات او را به عامه ی مردم بفهمانند تا روز شهادت این مملکت یکپارچه عزا و شیون شود. رحم الله من أحیی أمرنا؛ خوشا به حال آن کسانی که به این دعا موفق شدند.

قطب راوندی نقل می کند از ابو حمزه، گفت: در یک سفری با آن امام مسافرت کردیم در صحرا ، رسیدیم به نخل یابسه ، یک نخل خشکی ، امام تکیه داد به آن نخل؛ ابو حمزه نقل می کند ، لب ها حرکت کرد اما من نفهمیدم چه گفت، بعد آن کلمه ای که شنیدم خطاب کرد به آن نخله ی خشک، فرمود: أیتها النخل اطعمینا ، ای نخل ما را اطعام کن! ابوحمزه گفت، به مجرد این که این کلمه را گفت: دیدم نخله سبز است، خوشه های خرما معلق است، خم شده تا به دست امام رسیده ، چند دانه چید ، من هم از آن خرما خوردم . علم آن، قدرت این . گفت: یک اعرابی تماشاگر بود وقتی این منظره را دید گفت: همچو سحری و همچو ساحری در روزگار نیست! تا این کلمه را گفت امام آن اعرابی را خواست، فرمود: سحر نیست، ما وارث انبیا ایم آنچه تمام انبیا دارند نزد من است ، یکی از آن ها را نشان دادم. قدرت این است . بعد فرمود: اگر می گویی سحر است می خواهی الان دعا کنم تا تو مسخ شوی. از خود او استفتسار کرد. می خواهی یا نه ، تو را الان بر می گردانم به صورت سگی؛ گفت: اگر قدرت داری بکن ، تا خواست لب ها حرکت کرد. ابو حمزه گفت: دیدم اعرابی سگی است یتوسوس ، دوان دوان رفت رو به خیمه اش. خانواده اش او را زدند، بیرون کردند ، خبر ندارند. گفت: سگ برگشت، مقابل امام نشست، من نگاه کردم دیدم از چشم ها اشک می ریزد، سر می جنبد. بعد حضرت فرمود: بیا! تا آمد گفت: حالا باور کردی سحر نیست، الان آدم بشو ، گفت: یک مرتبه دیدم این سگ همان آدم است.

در یک مجلس این است. إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ. وقتی اراده متصل شد به اراده ی او، خاصیتش این است: به یک نگاه، آدمی را منقلب می کند. بار الها! به آبروی آن حضرت که راه تو به وسیله ی او باز شد... مذهب یعنی چه؟ یعنی طریق ذهاب . از نقطه ی وجود ما به خدا، راه فقط راهی است که او ترسیم کرده است . این است معنای مذهب جعفری. بارالها! به حرمت آن حضرت به همه ی ما توفیق بده درک کنیم او را ، بفهمیم کلمات او را ، عمل کنیم به آنچه او خواسته است.





نوع مطلب : یاد محبوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 شهریور 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 شهریور 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()
گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میاد که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده ی خود را بپردازد.




نوع مطلب : شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 شهریور 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علیك یا ولی العصر ادركنا

جمعه ی دیگه ای از را رسیده و هنوز پدر مهربانمان در غیبت به سر می برند...

تا حالا خیلی به این فكر كردم كه آخه چرا غیبت ایشون اینقدر طولانی شده...

كاش

كاش میدونستم حكمتش چیه،چیزایی به ذهنم رسیده ولی ...

ولی خوبه این فرمایش حضرت صادق علیه السلام رو همیشه و هر لحظه به یاد داشته باشم كه :هر صبح و شام منتظر آمدن مولایت باش

 

 من نوشت:عید سعید فطر شبش،از طرف صفا یه پیام رسید كه ناقص بود،متنش این بود كه هل من ناصر ینصرنی.میخواهیم 40روز با هم همدل شویم و برای فرج مولای غریبمان دعا كنیم.قرار ما از عید سعید فطر تا میلاد سرورمان امام(متن موجود نیست)یبت را بر ما ببخشد.برنامه ها:خواندن دعای عهد و زیارت عاشورا و زیارت آل یس.لطفا دوستان را مطلع فرمایید. حالا من از شما بزرگواران تقاضا می كنم با دلهای پاكتون این برنامه رو ادامه بدید.





نوع مطلب : تلنگر، شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 شهریور 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

و بذكر مولانا صاحب الزمان

خداجونم مرسی كه بهم فرصت دادی تا چیزهایی یاد بگیرم و یادبگیرم به جبران كارهایی كه كردم فك كنم...

دوست دارم اونچه كه تو ذهنمه رو بنویسم ولی بلد نیستم روی كاغذ فكر و حرف خودم رو بنویسم،دوست دارم درد و دلم رو، دلتنگییام رو بنویسم ولی باز میگم بلد نیستم...

این روزهایی كه گذشت  روزهای خوب خدا بود ولی من به خوبی ازشون استفاده نكردم...حالا كه فك میكنم میبینم كه خیلی بدهكارم به خدا و ائمه معصوم علیهم السلام  ولی ته دلم به این امیدواره كه خدا ارحم الراحمینه.(جمله بندیم كه طبق معمول ضایعست!)خدا جونم كمكم كن كه بنویسم...










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()