تبلیغات
من - مطالب تلنگر
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : زهره
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
من




به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز
 

من این وِلا می خرم ...
امام به حقّ ناطق، حضرت أباعبدالله، جعفر بن محمّدٍ الصّادق علیهما السّلام می فرمایند:
«وَ لا یُجَاوِرُونَ لَنَا عَدُوّاً وَ لا یَسْأَلُونَ لَنَا مُبْغِضاً وَ لَوْ مَاتُوا جُوعاً »  
« شیعیان ما، با دشمنان ما همنشین نیستند و از دشمن و کسی که نسبت به ما بغض دارد، درخواست نمی كنند، گرچه از گرسنگی بمیرند. »
یکی از برجسته ترین شیعیان در طول تاریخ، جُندَب بن جُنادِه، ابوذَر غِفاری است. وی یکی از مَظاهر واقعی این حدیث می باشد.
در زمان خلیفه ی سوم، که أمیرالمؤمنین علیه السّلام خانه نشین شدند، ابوذر با خود فکر کرد که وظیفه ی ایشان خانه نشینی و سکوت است، اما من وظیفه دارم تعدادی یار و شیعه برای ایشان بسازم. ابوذر به شام و شهر «جَبَل عامِل» سفر کرد و آن جا را پایگاه تبلیغی خود قرار داد. خبر فعالیت های او به معاویه، والی شام رسید.
معاویه، نامه ای به خلیفه نوشت که:
«ما از دست ابوذر به سُتوه آمدیم.»
خلیفه در جواب نوشت:
«ابوذر را با آزار و اذیت فراوان راهی مدینه کنید. »
خلیفه خیال می کرد با این فشارها، ابوذر از مجاهدت در راه حق دست می کشد. اما جندب پس از ورود به مدینه، فعالیت های تبلیغی خود را از سر گرفت و شروع به افشاگری علیه حکومت خلیفه و بنی امیه کرد. خلیفه با خودش گفت: «عجب کاری کردیم! معاویه رو از چاله در آوردیم و خودمون در چاه افتادیم.»
اطرافیان خلیفه به او گفتند: «اباذر یک عرب صحرا نشین بوده، حتماً بی پول شده که این جوری سر و صدا می کنه. یه پولی بهش بده ساکت می شه.»
نیمه های شب خلیفه 200 سکه ی طلا به یکی از نوکرانش داد و به او گفت: «بی سر و صدا این ها را ببر به ابوذر بده و بگو ساکت شود.»
مأمور خلیفه آمد درِ خانه ی ابوذر را زد. ابوذر بیرون آمد. مأمور هر کار کرد ابوذر پول ها نپذیرفت. فردای آن روز ابوذر را به صحرای « رَبَذِه » تبعید کردند.
امام صادق علیه السّلام به زراره فرمودند:
«ای زراره، به خدا قسم همان شبی که ابوذر 200 سکه ی طلا را رد کرد، تا صبح از شدت گرسنگی نخوابید. »

روزی اگر شود وِلای تو، قیمت جان

 من این وِلا می خرم به قیمت جان

 





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 11 مرداد 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

هستی به صد جلوه و آزین رنگ جشن به خود گرفته و در امواج شور و نشاط غوطه ور گشته است.

بزم میلاد برترین بانوی جهان، دخت خاتم پیامبران حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها است.

این گرامی ترین مام، مادر یازده پیشوای صادق است، اُم آخرین دُرّ صدف امکان، مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف.

روز مادر است! هنگام دست بوسیدن و هدیه بردن.

اگر بناست امروز زیر این طاق لاجوردین به حقیقت، هدیه ای داده و ارمغانی گرفته شود، این مهدی یگانه دُردانه ی وجود می باشد که طَبَق کشیده و تُحفه می برد و آن که می گیردصدیقه ی طاهره نازنین دختر خدیجه است.

بی شک آن مهین بانوی خلقت، تنها لایق گرفتن چنان پیشکشی است.

آن والاترین مادر که حق هستی و حیات بر عالمیان داشته و یازده غنچه ی معطر ولایت بر گلبن وجودش روییده اند؛ همو که از رنج و شکنج و ایثار و جانفشانی اش مصباح هدایت افروخته و فروزان مانده است.

لیک اما ما چه طور؟! چرا ما نتوانیم در این میانه، به محبت جلوه ای نموده و شاخه گلی، گلبرگی بر این طبق کریمانه نهاده و از این داد و ستد عطر آگین حظّی ببریم که:

در دل دوست به هر حیله رهی باید جست.

هدیه ای به نیابت از برترین فرزندان پیشکش گرامی ترین مادران؛

و چه تحفه ای مناسب تر از عملی صالح و خالی از عُجب و ریا، آن گونه که از خود این بزرگواران فرا گرفته ایم:

موسی بن قاسم می گوید: خدمت امام محمد تقی علیه السلام عرض کردم:

«...من همان گونه که از شما درخواست اجازه نموده و به من اجازه داده بودید، برای هر یک از شما هر قدر که خدا خواست طواف به جای آوردم، سپس نکته ای به قلبم افتاد و به آن عمل کردم.

امام پرسیدند: آن نکته چه بود؟!

گفتم این که: یک روز به نیابت از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله طواف انجام دادم.

امام سه بار بر رسول خدا صلوات فرستادند و من ادامه دادم:

روز بعد به نیابت از طرف امیرالمومنین علی علیه السلام طواف نمودم؛

روز سوم به نیابت از طرف امام حسن مجتبی علیه السلام؛

روز چهارم به نیابت از طرف امام حسین علیه السلام؛

روز پنجم به نیابت از طرف امام علی بن الحسین علیه السلام؛

روز ششم به نیابت از طرف امام محمد بن علی علیه السلام؛

روز هفتم به نیابت از طرف امام جعفر بن محمد علیه السلام؛

روز هشتم از طرف امام موسی بن جعفر علیه السلام؛

روز نهم به نیابت از طرف امام علی بن موسی علیه السلام؛

و روز دهم به نیابت از طرف شما ای سید، من طواف به جای آوردم.

چون اینان کسانی هستند که دینداری من به درگاه خداوند به واسطه ی ولایت ایشان می باشد.

امام فرمود: به خدا سوگند همین طور است. تو بر دینی هستی که خداوند جز آن را از بندگان خویش قبول نمی کند.

سپس من ادامه دادم:

گاهی اوقات نیز به نیابت از طرف مادر شما فاطمه سلام الله علیها طواف کرده ام، گاهی نیز نکرده ام.

پس فرمود: بیش از این برای او طواف به جای آور که همانا این با فضیلت تر است از آن چه که تا کنون انجام می دادی ان شاء الله!»

(وسائل الشیعه/باب استحباب طواف به نیابت از طرف معصومین/ص۲۰)

لذا این هدیه ی ما خواه طواف باشد یا هر عمل مستحبی دیگر، گرچه آن بزرگواران از عطای ما بی نیازند، می تواند بهانه ی وصلی باشد و پیام آور محبتی، که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

«هدیه کنید و ایجاد محبت نمایید.» 

(سفینه البحار/ ماده هدی)

برگرفته از: پدر مهربان





نوع مطلب : یاد محبوب، تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

شاگرد مرتب به استاد می گفت: 
"باور کنید! امام زمان(
عجل الله تعالی فرجه الشریف) هست. او اگر نباشد من و تو هم نیستیم. او مثل قلب جهان است. او ستون استوار زمین است. زمان هم به او برقرار است." اما به خرج استاد نمی رفت که نمی رفت. 
استاد زبان فرانسه تدریس می کرد آن هم خصوصی. شاگردش هم اهل همان محله بود. 
یک روز شاگرد به او گفت: من دیگر به وجود شما اعتقادی ندارم. 
• چرا؟ من که هستم.من وجود دارم. من... من! 
• در همین محله ی خودمان چند نفر را سراغ دارید که به زبان فرانسوی مسلط نیستند؟ 
• خیلی زیاد. 
• همین دلیل محکمی است بر عدم وجود شما! 
• خب تقصیر خودشان است که مثل شما سراغ من نیامده اند، نه دلیلی بر این که من نیستم! 
• دقیقاً همین طور است! این که شما وجود مقدس امام زمان(
عجل الله تعالی فرجه الشریف) را انکار می کنی تقصیر خودت است که سراغ او نرفته ای!

منبع سایت فطرت





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

در افسانه ای آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت. مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو ،مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن ساخته شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "

مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند. مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم سبزیجات تازه داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟

هر کس با هر موقعیتی می تواند مفید باشد فقط باید کمی فکر کند تا راه مناسبی برای مفید بودن پیدا کند
.

برگرفته از  مجله الکترونیکی خطابه غدیر





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علیك یا ولی العصر ادركنا

جمعه ی دیگه ای از را رسیده و هنوز پدر مهربانمان در غیبت به سر می برند...

تا حالا خیلی به این فكر كردم كه آخه چرا غیبت ایشون اینقدر طولانی شده...

كاش

كاش میدونستم حكمتش چیه،چیزایی به ذهنم رسیده ولی ...

ولی خوبه این فرمایش حضرت صادق علیه السلام رو همیشه و هر لحظه به یاد داشته باشم كه :هر صبح و شام منتظر آمدن مولایت باش

 

 من نوشت:عید سعید فطر شبش،از طرف صفا یه پیام رسید كه ناقص بود،متنش این بود كه هل من ناصر ینصرنی.میخواهیم 40روز با هم همدل شویم و برای فرج مولای غریبمان دعا كنیم.قرار ما از عید سعید فطر تا میلاد سرورمان امام(متن موجود نیست)یبت را بر ما ببخشد.برنامه ها:خواندن دعای عهد و زیارت عاشورا و زیارت آل یس.لطفا دوستان را مطلع فرمایید. حالا من از شما بزرگواران تقاضا می كنم با دلهای پاكتون این برنامه رو ادامه بدید.





نوع مطلب : تلنگر، شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 شهریور 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

دیری است که در پرده ی اسرار , غریبیم 

شادیم به گفتار و به کردار , غریبیم 

روزی که سفر کرده ی ما رخت سفر بست 
آسوده نشستند , که بی یار غریبیم 

در منگنه ی بازی بی قاعده مانده ایم 
مقصود نهان گشته و انگار غریبیم 

از جمع کثیری که به امّید نشسته اند 
با کسر قلیلیم که بسیار , غریبیم 

بی شوق وصالش نتوان بود ... , نبودیم 
ما قافیه دادیم و غزلوار , غریبیم 

در معرکه ی بازی تکرار دقایق 
مشتاق به اندیشه ی دلدارِ غریبیم 

گفتند که می آید و ... می آیی و ... اما 
دیری است که در پرده ی اسرار غریبیم




منبع: گروه فرهنگی امیدواران 





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 مرداد 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

قال امیر المومنین (علیه السلام):« لو قد فقدتمونی لرایتم بعدی اشیاء یتمنی احدکم الموت مما یری من الجور والعدوان .... »(تحف العقول ص 175)

امیرالمومنین علی (علیه السلام) طی خطابه ای فرمودند :«اگر مرا از دست دهید بعد از من چیز هایی خواهید دید که آرزوی مرگ نمایید، بر اثر آنچه از ظلم و جور و عدوان مشاهده خواهید کرد ....»


 

آیا غدیر را فراموش کردند؟!

آیا هشدار مولایشان را ندیده گرفتند؟!

آیا روشنایی را وانهادند و به سوی تاریکی گریختند؟!


آری، آری چنین کردند!

یا علی تورا با آن همه فضیلت ها ،شجاعت ها ، سابقه های درخشان ،و بعد از آن همه سفارش و تاکید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علیرغم شاهدی انکار ناپذیر چون غدیر خم رها کردند و به دامان سقیفه شتافتند !

و آنگاه -همان سان که بیمشان داده بودی- رنج ها و مصیبت ها و ظلم ها پی در پی به آنها روی آورد . پس دو باره به سراغت آمدند آن هم به هجومی که حسنین ات زیر دست و پا ماندند، و با تو دست بیعت دادند . اما این بار نیز با تو در اجرای آیین خدا همدلی ننمودند و عدالتت را تاب نیاوردند و تو را آن چنان آزردند که نفرین شان کردی :

«خدایا مرا از اینان باز گیر و کسی چون خودشان را بر ایشان بگمار .»

 آری آنان حق تو را پاس نداشتند و این بار تو را به دم تیغ شقی ترین افراد سپردند و خود به ماتم نشستند. اگر چه تو را نه در محراب مسجد کوفه که پیش تر از آن در سقیفه از دست داده بودند.

پس آن گونه که سزایشان بود به آتش بیداد بنی امیه و بنی عباس و مصیبت بی پایان بی تو بودن فرو غلتیدند.

 ولی وای بر ما!

ما نیز امروز ترا تنها نهاده ایم .

ما ترا ستودیم و تقدیس نمو دیم ، با القاب و عناوین با عظمت از تو یاد کردیم ،نامت را بر فرزندانمان نهادیم، نهج البلاغه ات را به هزاران زینت آراستیم و حتی سالی را به اسمت نام گذاری کردیم.

ولی در جاری زندگی ،در راه و رسم و خط و مشی هایمان تو چه جایگاهی داشتی؟

هم ترا فراموش کردیم و هم فرزند بزرگوارت را، همو که آمدنش را چنین بشارت داده ای :

«خدا زنده نگاهدارد قائم ما را که قیام خواهد نمود ، آنگاه که مردم به کار خود مشغول باشند.»

 و اینک او در بین ماست، در مجالس مان شرکت می کند، بر فرش هامان پا می گذارد و در سختی ها پشتیبان ماست ...

ولی ما از او بریده ایم ، یاد اورا از خاطر بر ده ایم و رسمش را نیز ! زندگی هامان از او خالی است ....

ما او را تنها گذاشته و به دامان غیبت سپرده ایم و به نبو دنش خو کردهایم .

آری ما مولایمان را نیز چون تو از دست دادیم و این بار نه در مسجد کوفه که در یاد و خاطرمان ، در راه و رسم زندگی مان .... به شمشیر جهل و حق ناسپاسی سپرده ایم .

و بدین ترتیب همان گونه که هشدار داده بودی به دام صد بلا افتاده ایم .

و چه بلایی شوم تر از بی تو بودن !

پس آسایش و آرامش از خانه هامان رخت بر بسته

زهد و پاکدامنی جای خود را به فساد و تباهی داده

گرفتاری و فقر و سر در گمی قرین همیشگی مان گشته

از توحید و عبودیت بدامان شرک و کژ اندیشی افتاده ایم

و هر از گاه از شدت اندوه آرزوی مرگ می کنیم

و اما امروز در این مو هبت عظیم الهی و در کنار سفره پر برکت ماه رمضان -ماه میهمانی خدای مان-، ما را فرصتی دوباره بخشیده تا در شب های گرانبهای قدر ، سر بر آستان عبودیتش نهاده ، همچون بردگان گریخته به دامان مولای مان باز گردیم .

یا علی آمده ایم تا محبت و شفقت بی پایان ترا در آغوش مولای مان مهدی علیه السلام باز یابیم ،

آمده ایم به در گاه خدای مان استغاثه کنیم :

پروردگارا بی او بودن تا کی؟

همه را دیدن و او را ندیدن تا کی؟

آمده ایم تا با امام زمان مان -مهدی (عجل الله تعالی فرجه)- دوباره عهد ببندیم که دیگر از او جدا نخواهیم شد.

دیگر دستمان را از دستان پر مهرش به طمع هر دست گناه آلودی جدا نخواهیم کرد.

آمده ایم تا در این شب عظیم و عزیز از درگاهت،به فضل و رحمتت درخواست کنیم تا باقیمانده از این دوران جدایی را بر ما ببخشی و به سرگردانی مان پایان بخشی.

آمین، رب العالمین


برگرفته از:امام پدر مهربان است





نوع مطلب : یاد محبوب، تلنگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

ما وظیفه داریم كه در تعلیم،تعلم تلاوت و عمل به قرآن كوشش كنیم.ولی ما شبهای احیا قرآن بر سر می گذاریم،و در مقام عمل،آیه های حجاب،غیبت،كذب و آیات ویل للمطففین(سوره مطففین/آیه 1)وای بر كم فروشان و نیز فلا تقل لهما اف(سوره اسراء آیه 23)پس به پدر و مادر اف نگو،و ... را زیر پا می گذاریم.

 

منبع:در محضر بهجت:2/298





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها : وظیفه ما نسبت به قرآن، ما و قرآن، قرآن در كلام العبد بهجت، عمل به قرآن،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 مرداد 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

هنوز دستم در دست مولایم بود و چون کودکی به دامان پدر آویخته بودم، من از فقر وجودم به غنای بی انتهای خداوند وصل شده بودم و او واسطه این اتصال بود، اما هنوز زیر پایم سیاهچال تاریک فقر و نیستی خودنمایی می کرد. 

نباید دستم را رها می کردم
. او همچنان مرا می برد و در درونم سیر می داد، از تالارهای پیچ در پیچ وجودم می گذشتیم و من همه چیز را به دقت تماشا می کردم، صدا های عجیب و مرموز به گوشم می رسد، گاه صدایی شبیه پیچیدن باد در میان غارها و صخره ها، گاه موسیقی و ترنمی رویایی، گاه نجوای نیایش...

حالا به دهانه ی پیچ در پیچ تونلی رسیده بودیم، قدم در آستانه غار نهادم و با احتیاط وارد شدم، به محض ورود صداهای مرموز و وهم انگیزی فضا را پر کرد، به یک باره موجوداتی شبح مانند مقابلم ظاهر گشتند، با هر قدم یکی از آنها پیش می آمدند و صدایی در فضا می پیچید و سپس تو گویی جاذبه ای آنان را واپس بکشد به عقب بر می گشتند، اولین گام را که برداشتم نوری درخشید و عطری در غار پیچید و صدایی ملکوتی طنین انداز شد، همانا گوش و دیده و قلب همگی بر آن مسئول اند. (اسرا آیه ۳۶)

با گام بعد اشباحی سیه چرده و بدبو، هجوم آوردند و خواندند: به این نواها جان خود را تازه کن و از زندگی بهره بگیر... صدای دف و چنگ و نی همه جا را پر کرد و اشباح مرموز خنده چندش آوری سردادند و به عقب کشیده شدند.

من از خم پیچی گذشتم، استخوان های کوچک و بزرگی را دیدم که با هجوم امواج به هم می خورند و صداهایی از آنها بر می خواست، به راه خود ادامه دادم، همچنان گروه دیگری با نوایی رمز آلود پیش آمدند و صدایی فضا را پر کرد: از گوش دادن به غیبت بپرهیز که در گناه کسی که گوشت برادر مرده اش راتناول می کند شریک نباشی... سپس به سرعت به عقب کشیده شدند و من هنوز در حیرت بودم که گروهی با نوایی دیگر پیش آمدند هر یک سازی به دست داشتند یکی تنبک می زد یکی نی می نواخت و یکی چنگ می زد و همه با هم همسرایی می کردند: با ما بیا و از سرزمین شادی و عشق و خوشبختی سرمست شو، سرمست... به ناگاه همگی به عقب کشیده شدند و من همانطور که پیش می رفتم پرده ای بلند و چرب و لزج مقابل خود دیدم که امواج به آن می خورند و بر می گشتند من محو تماشا بودم و دوباره نوری دیگر درخشید و نوایی به هوا بر خاست اجسامی سفید و درخشان هم خوانی کردند: از شنیدن سخنان لغو و پوچ، از اوراد ساحران بپرهیز،از مجلس حکیمان و پارسایان بهره بگیر...حالا من به راهروی شیپور مانندی رسیده بودم، جایی که ایستاده بودم سمت باریک آن و کمی آن سوتر دهانه وسیع آن بود.ناگهان صدای دیگری پیچیده و اشباح سیاه پیش آمده و همسرایی کردند: قصه ها و افسانه ها، واژه پردازی سخن سرایان، شعر گویی ترانه سازان، چه لذتی دارد، گوش کن تا بیاموزی...به محض آنکه قدم بعدی را برداشتم گروهی سفید پوشان درخشان پیش آمدند و ندا در دادند: تلاوت قرآن! نصیب گوش هایت را از آیات جان بخش قرآن فراموش نکن...و باز دوباره اشباح سیاه هجوم آوردند و خواندند: گوش کن! هر چه می گویم گوش کن و پیام او را گوش کن! فرمان او را که بر سر راه مستقیم خدا نشسته است عمل کن! شیخی که بزرگتر از بقیه بود و لباسی قرمز به تن داشت گفت: من بر سر این راه مستقیم نشسته ام، با من بیا تا زیبایی های اعمالت را به تو نشان دهم، با من بیا لذت جاودانی را به تو بچشانم...و نجوای دلنواز سپید پوشان که به این سو پر می کشیدند: اشباح سیاه را پراکنده بگو پناه می برم به خدا از شر شیطان رجیم از وسوسه های پنهان او ...

من وحشت زده به هر سو می نگریستم و گمشده ام را جستجو می کردم...

و باز اشباح سیاه بودند و صداهای درهم و مرموز با ما بیا! با ما بیا!

و صدای روح پرور سپید پوشان بر خنده های چندش آور آن اشباح غلبه می کرد که خواندند: از نغمه های حرام دوری کن! این گوش ها باید آماده شوند، تربیت شوند برای امری عظیم، امری عظیم، برای شنیدن آن ندا، آن ندا، ندا ...

من در آن راهروی باریک حیرت زده و وامانده به هر سو می نگریستم، ناگهان چشمم به مولا و مرشدم افتاد، بی اختیار دستانم را به سویش دراز کردم و گفتم:کجا بودید؟! کجا رفته بودید؟!

و ندایی ملکوتی نجوا کرد: من هرگز از تو جدا نشده بودم بلکه این تو بودی که دستانت را از دستم بیرون کشیده و رها گشته بودی ...

حالا دستانم در دست مولا و مرشد و پدر مهربانم بود یک بار دیگر به امنیت و آرامش رسیده بودم.

گوشهایم...؟! آنها کجا بودند؟! باید آنها را تربیت می کردم برای شنیدن امری عظیم.





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها : سفر به درون، گوش ها، قرآن، غیبت، لذت جاودانی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 مرداد 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

به نقطه ای چشم می دوزم و موجی از اندوه و غم در وجودم می پیچد، احساس می کنم که فشرده می شوم و در خود فرو می رومهمه جهان در نظرم زشت و نفرت انگیز شده و از همه چیز و همه کس بیزار می گردم، چشم می گردانم و به اطراف نگاه می کنم، چهره ام از خشم و کینه سرخ می شود، از عصبانیت دندان های را بر هم می فشرم... آتش انتقام در درونم زبانه می کشد.




قدمی بر می دارم دوباره نگاه می کنم و در سکوت فرو می روم، جرقه ای از امید در دلم می درخشدغنچه های شاد در قلبم شکوفا می گردد، نسیم شادمانی از اعماق وجودم وزیدن گرفته جهان در پیش رویم زیبا و خواستنی می شود.

آری این چشمان ماست که به نگاهی غم و اندوه و به نگاهی خشم و نفرت و به نگاهی شادی و نشاط و به نگاهی... را به درونم می کشاند.

این چشمها که مشتی رگ و پیوند و عضله بیش نیست، لیکن جهانی را در خود جای می دهد، ما اشیاء را به اندازه حقیقی و با همان رنگ ها و ویژگی های اختصاصی خود می بینیم.

چشمان ما پنجره ایست رو به جهان و البته دریچه ای دو سویه، همانگونه که از دنیای خارج مطالبی را به درون خود وارد می کنیم، چشم های ما آینه درونمان نیز هست و چه بسیار مواقع که اسرار باطنمان را افشا می کند.

با این همه، چشم تنها ابراز نگاه است، این نگاه است که شادی و خشم و نفرت می آورد، این نگاه است که عبرت بر می انگیزد و موجب بصیرت می شود، پس عبرت گیرید ای صاحبان بصیرت! (؟)

و این نگاه است که بر آن پرده افکنده می شود و بر بصیرت آنان پرده افکنده شده(بقره ۷)

و همواره کسانی وجود دارند که چشمانشان از یاد خدا در حجاب است (کهف ۱۰۱ )

اما چرا چنین می شود؟

چشم ها تحت تأثیر قرار می گیرند به بدی و خیانت میل می کنند « و او (خداونداز خیانت چشم ها و آنچه در سینه ها پنهان است» (سوره ۴۰ آیه ۸آگاه است .

گاه نگاه ها در انتقال آنچه مشاهده کرده اند، خواه به درون وجود، خواه به جهان بیرون خیانت می کنند و اینگونه پای آلودگی ها و زشتی ها، تباهی و معصیت را جاری می سازند و جریان می دهند و صاحب خود و جامعه را بیمار می نمایند و به تباهی می کشند.

گاه چشم ها از انجام وظیفه کوتاهی نموده و خود را به نا دیدن می زنند و فهم و درک صاحب خویش را دچار اختلال می نمایند و اینگونه موجب می شوند که خداوند« بر قلب ها و گوش ها و دیدگان مُهر زند » (نحل ۱۰۱)

چشم ها هم نیاز به تربیت دارند، چشم ها را نیز می توان از خیانت ها شست تا جور دگر به جهان بنگرندبه چشم ها باید آموخت که چگونه نگاه کنند تا آنچه به درون می آورند، آخرت ساز و هستی آفرین و روح پرور باشد، زیبایی ها و زشتی ها و بدیها و خوبی ها را آنگونه بنگرند که عبرت آموز بوده، سهم صاحب خود را از فهم و معرفت بیشتر و بیشتر نماید، از خیانت و نگاه خیانت آمیز بپرهیزند.

از امام صادق (علیه السلامدرباره خیانت چشم ها پرسیدند، فرمودند :

«آیا ندیده ای که گاه آدمی چیزی را طوری نگاه می کند که گویی آن را نگاه نمی کند» (معانی الاخبار ۱۴۷)

و آنچه از درون به بیرون منتقل می کنند نیز همینگونه مثبت و سازنده و خالی از خیانت و فریب باشد.

از امام صادق (علیه السلامدر حدیث مفصلی که از تقسیم ایمان بر اعضا مختلف بدن و وظیفه ی ایمانی آنها سخن می گوید نقل شده است که:

«...و خداوند بر چشم ها واجب کرده که بر آنچه خدا بر او حرام کرده است نظر نیفکند، و از چیزهای غیر حلالی که او را باز داشته است رو دیگران شود و این عمل چشم است و از ایمان می باشد» (کتاب رسالة الحقوق به نقل از اصول کافی ج۳ ص ۵۹)

و نیز از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلمنقل شده است که آن حضرت فرمودند :

«نگاه حرام تیری زهر آگین از تیرهای شیطان است ، پس کسی که آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند به او ایمانی ارزانی می دارد که شیرینیش را در قلب خود احساس می کند» (مستدرک ج۱۴ ص ۲۶۸)

امام صادق (علیه السلاممی فرمایند :

«مردمگرفتاران بلا را هدف نگاه خود قرار ندهید، زیرا نگاه شما آنها را غصه دار و محزون می نماید (وسایل ج۳ ص ۲۰۹)

و البته این تربیت، حق انکار ناپذیر چشم است که امام سجاد(علیه السلاممی فرمایند:

«حق بینایی آن است که آن را از هر چه بر تو روانیست بپوشانی و با نگریستن بوسیله آن بر پدیده ها و حوادث مختلف، عبرت و سرمشق بگیری» (رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام) )

اما این تربیت به کمال نخواهد رسید مگر در سایه سار حمایت و ارشاد مرشدی خردمند و پدری دلسوز چون وجود مبارک امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

همو که چشم امید به محبت پدرانه او دوخته ایم و دست در دستان پر مهرش سفر به درون خود را پی می گیرم....





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها : سفر به درون، پنجره ای به جهان، چشم، حق چشم،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 مرداد 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

مرد اگرچه مشتاق بود که هرچه زودتر به محضر امام سجاد علیه السلام رسیده و با ایشان گفتگو کند لکن ضعف روزه شتاب را از او گرفته بود، پس به آرامی گام بر می داشت و در راه به آن چه در سر داشت می اندیشید.

با خود می گفت اگر امام این روشم را بپسندد برای همیشه از عذاب وجدان رها شده ام.




ساعتی بعد او در گوشه ی منزل امام نشسته و چنین درد و دل می کرد: مولایم!من مردی هستم که تمایل به زنان در قلبم ریشه دوانده و گاه چنان شدت میابد که مرا به گناه کشانیده و لذا به دام زنا می افتم، لیکن بعد، از پی جبرانش برآمده و به جای آن یک روز روزه می گیرم و امیدوارم این روزه کفاره ی آن گناه باشد.

امام زین العابدین علیه السلام رو به او نموده و فرمودند: بدان که هیچ چیز نزد خداوند محبوب تر از این نیست که او را اطاعت کنند و مرتکب گناه و معصیت نشوند.زنا نکن و روزه هم نگیر!

در این هنگام امام باقر علیه السلام نیز پیش آمده و دست مرد را فشرده و گفتند: آیا کار دوزخیان می کنی و امید بهشت داری؟! (بحارالانوار/۷۰:۲۸۶)

***

حضرت بقیة الله علیه السلام این ستون مستحکم ولایت در یکی از سفارشات خویش شیعیان را چنین هشدار داده اند که:

«ما را از ایشان دور نمی دارد مگر آن دسته از کردارهایشان که ما را ناپسند و ناخوشایند است و از آن ها روا نمی داریم... .» (کلمة الامام المهدی/ص۲۰۰)

در این کلام گهربار حضرت به نکته ای اساسی تصریح فرموده اند و آن این که اگر چه انوار هدایت و گرمای محبت امام -این خورشید پشت ابر- همواره ساطع می باشد لکن حجاب های ظلمانی و موانعی وجود دارد که ما را از دریافت این شعاع های حیات بخش محروم می سازد که چیزی نیست مگر پرده های سیاه گناه.

پس برای قرب و نزدیکی به کانون محبت امام هیچ راهی نیست جز ترک این معاصی و کنار افکندن پرده ها، کما این که در کلام امام سجاد علیه السلام دیدیم که اثر مخرب گناهان آن چنان عمیق و گدازنده است که جز ترک آن چاره ای نیست و با هیچ عمل صالحی جبران نمی گردد.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:

«من (به هنگام ایراد خطابه ی شعبانیه ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم)برخاستم و عرض کردم ای رسول خدا! برترین عمل در این ماه(رمضان) چیست؟!

پس فرمود: ای اباالحسن بهترین عمل در این ماه پرهیز از گناهان است و از چیزهایی که خداوند عز وجل حرام نموده.» (اقبال الاعمال:۲)

برای آنانی که قرب و نزدیکی به کانون محبت امام و دریافت شعاع های حیات بخش این خورشید پشت ابر، مطلع آرزو و منتهای طلب آن ها می باشد ماه پربرکت رمضان نیکو فرصتی است که با قرار گرفتن در سیستم انسان سازی آن، روح و روانشان صیقل خورده و زنگارهای گناه و معصیت از آن زدوده می گردد بعلاوه اندیشه و تفکر و ضمیرشان را از قرار گرفتن در مسیری که آن ها را از مولا و محبوبشان دور می کند، پرهیز می دهد، پس فرصت های ناب این ماه را غنیمت شمرده و با نیت قرب و نزدیکی به امام زمانمان و رفع حجاب های ظلمانی که میان ما و محبت او فاصله می افکند پا به آستان رمضانی دیگر نهاده و فرامین رسول گرامی اسلام را سرلوحه ی اعمال خود قرار می دهیم.

باشد که تا پایان این ماه گامی چند به کانون محبتش نزدیک تر شده باشیم.





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها : حجاب ظلمانی، ترك گناه، پرهیز از گناه،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 مرداد 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()


وقتی سفر خود را به درونم آغاز نمودم در همان نخستین گام ها حقیقت مهمی را عمیقا وجدان کردم یادم آمد که مرا از عدم به هستی آورده بودند، با دستانی خالی.

من ضعیف و ناتوان و جاهل بودم، چون به خود می نگریستم جز فقر چیزی نمی دیدم، من در فقر غوطه ور بودم هستی ام در تاراج باد فنا بود.




تا آن که دست در دست امام و هادی و ولی و مرشد خویش امام زمان (علیه السلامنهادم، از حرارت دستان شفابخش او جان گرفتمآن پدر مهربان مرا به محضر خداوند غنی لایزال برد، و من اینگونه به فقر و مسکنت خویش اعتراف نمودم که:

«پروردگارا نداری و کسری در وجود من هست که جز به لطف و عنایت تو جبران نمی شود، فقر و بی نوایی وجود من جز با توجه و احسان تو به غنا بدل نمی گردد، هراسی در من هست که جز با تو به امنیت نمی رسد و خواری و مذلتی که جز تو به عزت نمی بخشد.

سوز دردی در سینه ام احساس می کنم که جز با هم صحبتی و وصال تو آرام نمی گیرد و آتشی که جز به لقاء تو خاموش نمی گردد.

زنگار گناهی قلبم را پوشانده است که جز به مغزتت زوده نمی گردد

من دست در دست مولا و مرشدم به سرسراهای متروک وجودم سر کشیده، به چشم وجدان تهی بودن آن ها را دیده و بوی تعفنی که از نبودن نام و یاد خدا ناشی می شد را استشمام نموده بودم، حالا همه وجودم زبان شده بود و یک چیز را فریاد می زد :

«اقرار به فقر در آن لحظه که احساس تلخ هیچ بودن دشنه به جانم می زد و کم بود از شدت آن جان دهم

...مولا و مرشدم، دستم را گرفت، قدمی دیگر جلو برد، او مرا با سر چشمه های زلال هستی آشنا نمود، با جاودانگی، با علم با توانایی.

او به من آموخت که برکه کوچک و متعفن وجودم را اگر به دریای بیکران پروردگار وصل کنم، من نیز زلال و جاودانه خواهم شداو خود واسطه این وصل شد و آن به آن و لحظه به لحظه از آن اقیانوس بی انتهای جام هایی از نور به من نوشانید.

ابرهای سیاه جهل، پرده پرده از وجودم کنار رفت و غبار نادانی، اندک اندک زدوده شده شعاع های نور علم بود که از قلب ولی و مرشدم می تابید و قلب کوچک مرا روشن می ساخت، با تکیه بر او ضعف هایم به قوت بدل می شد و بی صبری و عجله، جای خود را به علم و بردباری و اعتماد به نفس می داد، پریشانی هایم به ثبات بدل می گشت و من سر و سامان می گرفتم.

حالا دیگر معنای کلام مولا امیرالمومنین (علیه السلامکه مردم را به معدن طلا و نقره تشبیه کرده بود، درک نموده و خود را یکی از آن معادن می دیدم.

حالا معنی آن جسم صغیری که جهانی عظیم در آن مخفی گشته بود را احساس نموده و خود را همان کتاب مبین می یافتم که حرف حرف آن دریایی از اسرار پنهان را می گشاید.

هنوز دست من در دست مولایم بود و قدم به قدم به دنبال او می رفتم و می دانستم مادام که دستم در دستان اوست فقر از وجودم رخت بر می بست و من به غنا می رسیدم.





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها : سفر به درون، غنا،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 مرداد 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

ماه مبارک رمضان فرا رسیده، همان ماه تزکیه و تهذیب نفس، ماه بریدن از تعلقات و وابستگی ها، ماه رها شدن و پرواز کردن، فرصت کوچ نمودن و هجرت از خود.

رمضان ماه نزدیک تر شدن به خداست، ماه دربند شدن شیاطین است برای کسانی که وارد حریم رمضان شده و آنرا درک کرده باشند.




رمضان فرصت سفر کردن است، سفری به درون خود، و آشنا شدن با اسرار وجود، اما نه یک سفر جمعی این سفری است که هرکس باید به تنهایی به درون خود داشته باشد، البته نه تنهای تنها بلکه در کنار مولا و امام و هادی و ولی و مرشد خود.

باید دست در دست او نهاده و به هدایتش پای در دالان ها و زوایای تاریک و ناشناخته وجود خود گذاشته و آنها را شناخته و غبار روبی نماید، زشتی ها و پلیدی ها را زدوده، خود را برای دریافت فیض رمضان و حقیقت آن محیا کند، پس بیایید تک تک ما این سفر را آغاز نماییم، لکن پیش از آن مولا و صاحب خود را به استعانت بخوانیمرضیتک یا مولای اماما و هادیا و ولی و مرشدا (مفاتیح الجنان، زیارت امام زمان)

ای مولاای امام و هادیای ولی و مرشدما از محضرت طلب کرده و از تو می خواهیم در این مسیر پرپیچ و خم و تاریک چراغ راهمان باشید تا مگر با شناخت نفس خود شایستگی و توفیق معرفت رب را نیز بدست آوریم.

بی تردید مولایمان این درخواست و تمنای ما را نیک خواهد پذیرفت، زیرا که خود وعده فرموده اند که :

اگر خواستار هدایت و ارشاد باشی، ارشاد خواهی شد و اگر جویا شوی خواهی یافت.(کمال الدین ج۲،ص۵۰۲)

من کیستم؟

اینگونه سفر آغار می گردد!

آیا من آنم که مولا امیر المومنین(عفرموده همانا انسانها معادنی هستند چون معادن طلا و نقره یا آنکه فرموده:

«دوای تو در توست و خود نمی دانی؛

و درد تو از توست و توجه نداری؛

گمان می کنی جسم کوچکی بیش نیستی؛

و حال آنکه در تو عالمی عظیم پیچیده؛

و تو آن کتاب گویایی هستی که به حرف حرفت آشکار می گردد پنهان(ترجمه از دیوان امیرالمومنین علیه السلام)

یا آنم که خداوند در قرآن کریم می فرماید:

«انسان ضعیف آفریده شده است.» (نسا ۲۸)

«همانا انسان ظالم و حق پوش می باشد.»(ابراهیم ۲۴)

«همانا انسان بسیار عجول می باشد.» (اسرا ۱۱)

«و انسان بسیار جدل کننده است.»(کهف ۵۴)

«انسان بسیار بخیل و ممسک است.» (اسرا ۱۰۰)

«او بسیار زود مایوس می شود.»(هود ۹)

«انسان دائما در حال زیان دیدن است.»(عصر۲)

سرمایه من چیست؟ سرمایه های من این چشم ها و گوش ها، این دست ها و پاها، و این قلب من و عقل من است.

چشم هایم که جهان را با آنها به تماشا می نشینم، گرچه گاه چشم هست و بینایی نیست.

و گوش هایم که صدا ها را با آن تشخیص می دهم، لکن چه بسا گوش هست و شنوایی نیست.

و زبانی که کلمات بر آن جاری می گردد، اما چه وقتها که زبان در کام هست لکن مرا گویایی نیست.

و پاها و دست ها که در قدرت و ضعف متفاوت بوده گاه قوی و سریع، گاه ناتوان و سستند.

و این عقل که چه بسیار مواقع در بند شهوات و امیال اسیر مانده و از تشخیص درست از نادرست بازمی مانند و به خطا حکم می کنند و مرا به بیراهه می فرستد و گمراهم می کند.

و این قلب که نظم و انضباط ضربان آن از عهده من خارج بوده، گه تند و گه کند می تپد.

این جسم من است که اختیار سلامت و بیماری و قوت و ضعف آنرا ندارم، در منتهای صحت و سلامت راه می روم و زندگی می کنم ناگهان چنان ضعف و بیماری بر من چیره می گردد که گویی هرگز سرپا نبوده و حرکت نداشته ام.

در اوج نشاط و شادمانی و تلاش و فعالیت و جنب و جوش ناگهان، اندوه و افسردگی، کسالت و پوچی به سراغم می آید، همه زیبایی های عالم پیش چشمانم به زشتی می گراید و امیدم به ناامیدی بدل می شود و قوتم به سستی.

می خواهم عقلم را به کار گرفته و راه سعادت و رستگاری را پیدا نمایم، لکن احساسم تحت تاثیر دیده ها و شنیده ها قرارم می دهد و راهزنان اندیشه و دزدان ایمان به هزار حیله و تزویر از راه به درم نموده گمراهم می سازند بی آنکه از عقلم کاری ساخته باشد.

پس من چیستم؟

من ضعیفم، مت جاهل و ناسپاس و طغیان گرم، من بخیل و ممسک و ستیزه جو، من نادان و بی صبرممن ناتوان و سست و آسیب پذیرم.

خلاصه همه سرمایه هایم آن به آن در معرض خسران و زیان است.

آری مولای مناینست حاصل سفر امروز من به درونم، من از خود نمی بینم چیزی جز اینکه مسکینم، سراپایم را فقر پوشانده، من از فقر ساخته شده ام، جز فقر انتظارم را نمی کشد، پس چه سنخیتی است بین من و سخن امیرالمومنین (علیه السلام)؟

من کجا و معدن طلا و نقره کجا؟

من کجا و جهان عظیم درون کجا؟

من کجا و کتاب گویا و آشکار کننده کجا؟

کجاست آن صحیفه که هر حرف آن جهانی از معنا را باز می گشاید؟

به راستی چاره فقر من که هستیم هر لحظه در سراشیب هلاکت و نیستی است چه می باشد؟ جز آنکه دست در دست مولا و مقتدای توانا چون تو بگذارم و به دامان کرم و سخایت چنگ زنم تا مرا از گرداب نیستی و مرداب تباهی به سرزمین های روشن هستی رهنمون گردانی.

چاره ام چیست جز آنکه از تو بیاموزم و آنگونه که تو می گویی نجوا کنم:

الهی کسری لا یجبره الا لطفک و حنانک

و فقری لا یغنیه الا عطفک و احسانک

و روعتی لا یسکنها الا امانک

و ذلتی لا یعزها الا سلطانک...

(مناجات المفتقرینمفاتیح الجنان)


برگرفته از:سایت پدر مهربان





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها : ماه مبارك رمضان، سفر به درون، كیمیای فقر، مناجات المفتقرین،
لینک های مرتبط :


شنبه 31 تیر 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

 

بسم الله الرحمن الرحیم

5 روز مانده به میلاد پدر

 5 روز مانده به سحری که می تواند سحر دیدار باشد... و کاش که باشد...

السلام علیک یا ابا صالحٍ المهدی

از امام صادق علیه السّلام روایت شده که از امام باقر علیه السّلام از فضیلت شب نیمه‏ شعبان سؤال شد،
ایشان فرمودند: این شب پس از شب قدر برترین شبهاست.
در این شب خدا فضل خود را بر بندگان سرازیر می کند،
و آنان را به بخشش و کرم خویش می آمرزد،
پس در تقرّب جستن به سوى خداى تعالى در آن‏ بکوشید،
که آن شبى است که خدا به ذات مقدّس خود سوگند یاد کرده،
که سائلى را از درگاه خویش با دست خالى بازنگرداند مادام که انجام معصیتى را درخواست نکند،
و شب نیمه شعبان شبى است که حق تعالى آن را براى ما قرار داد و در عوض‏ شب قدر که آن را مخصوص پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود،
پس در دعاى و ثنا بر خداى تعالى کوشش کنید...



مفاتیح الجنان، اعمال شب نیمه شعبان



*****
چه کسی می داند؟
شاید آن شادترین لحظه ی ما در راه است...
اندکی صبر سحر نزدیک است...

در پناه صاحب الزمان





نوع مطلب : یاد محبوب، تلنگر، 
برچسب ها : 5روز مانده به میلاد پدر، مهربان ترین پدر، پدر مهربان،
لینک های مرتبط :


شنبه 10 تیر 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()

آیت الله  وحید خراسانی در دیدار جمعی از جوانان و خادمین عاشورای فاطمی مشهد مقدس برکات کار آنان را برشمردند و به همگان توصیه کردند که قرآن را بخوانند و به امام زمان هدیه کنند . سپس معظم له سفارش اکید  نمودند که شب نیمه شعبان ساعت 11 شب همگی دست به دعا برداشته ، دعای فرج را زمزمه کنند.  مشروح بیانات معظم له به شرح زیر است :

 

 

 

پیغمبر خاتم بیاناتش نسبت به افراد ، مختلف است؛ گاهی برای عامه ی مردم تکلم می کند، گاهی برای خواص. در آن مواردی که مورد خطاب نخبه ی اصحاب اند، باید در کلام آن حضرت بسیار تعمق بشود. به ابی ذر - که کسی است که به قدری مقرب است و او تنها مردی است که قیام کرد در مقابل حکومت باطل عثمان و به ربزه تبعید شد و امیر المؤمنین به بدرقه ی او رفت- این مرد عظیم الشأن مورد خطاب پیغمبر خاتم است. روایت مفصل است، فرمود: پنج چیز را غنیمت بشمار قبل از تبدل- بعضی از اینها ذکر می شود- حیاتت را قبل از مرگت. این زندگی را قبل از مردن آنچه باید در تقدیر آن سعی کن. دوم: صحتت را قبل از مرض؛ سوم: جوانی ات را قبل از پیری. این کلمه امروز مورد نظر ماست: "اغتنم شبابک قبل حرمک". این بیان دریایی از حکمت است.

 

همینطوری که آفاق چهار فصل دارد، انفس هم فصولی دارد؛ "سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ". در عالم آفاق، زمستان است و تابستان و پاییز و بهار؛ در زندگی انسان هم این چهار فصل است. در بهار زمین زنده می شود . هیچ بذری در زمستان به ثمر نمی رسد اما در بهار است که بذر پاشیده می شود و نسیم بهار زمین را زنده می کند، بعد آن بذرها به ثمر می رسد؛ جوانی در انسان، بهار است در عالم آفاق و زمان؛ یعنی در این فصل روح ،زندگی دارد که هر بذری از علم و عمل در این فصل به ثمر می رسد. حالا عمده این است که از جوانی چگونه باید استفاده کرد. این که فرمود: غنیمت بشمار زندگی را قبل از مرگ، جوانی را قبل از پیری ،سرّش این است. بعد که فصل گذشت هیچ نمی ماند الا حسرت که من می توانستم از این زندگی چه بهره ها ببرم و نبردم، جوانی پیر می شود ولی در پیری دیگر آن جوانی برگشتنی نیست؛ خواه ناخواه آنچه باقی می ماند حسرت است ، که چه جور رفت و ما دانه ای که باید بپاشیم و درخت میوه داری باشد، نداریم.

 

خلاصه، در فصل جوانی بهار باغ زندگانی انسان است، همانطوری که نسیم بهار زمین را زنده می کند، بعد دانه به ثمر می رسد. آن نسیمی که در جوانی، بهار وجود انسان را زنده می کند آن نسیم، قرآن است، لذا اسرار کلمات اولیای خدا غوغایی است. فرمود: جوانی که در شباب و جوانی، قرآن را آنچنان بخواند که آن قرآن با گوشت و پوست او آمیخته شود... . چه می کند این قرآن در روح این جوان؟ اثر این است... آن جوان به پیری می رسد، آن پیری به مرگ منتهی می شود، این پیشآمد همه ی ماست، استثنا ندارد، "إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ". اگر بنا بود زندگی خلودی داشته باشد برای پیغمبر و آلش بود. این است که زندگی ها منتهی می شود به مرگ، سلامتی ها منتهی می شود به مرض، جوانی ها ختم می شود به پیری. ...آن جوانی که جوانی اش را صرف قرآن کرد و در فصل شباب از گناه گذشت و تقوا شعار او شد، این جوان روز قیامت مبعوث می شود: صورت مثل ماه شب چهارده . این جمال عاریتی خواه ناخواه گرفته می شود اما آن جمال، ابدی است. بعد خطاب می آید به آن جوان که جوانی ات را صرف در کلام من کردی امروز جزای تو این است: دو دستت را باز کن، دو دست باز می شود یک نامه به دست راستش داده می شود، یک نامه به دست چپ. در آن نامه ای که در دست چپ است امان از جهنم است، در آن نامه ای که در دست راست است سند دخول در جنت اعلا است. بعد او را ملائکه، همان جوان را تا بهشت بدرقه می کنند. بعد که وارد بهشت شد خطاب از خدا می آید: این بهشت من برای تو مباح است، عدد درجات این بهشت به شماره ی آیات قرآنی است که جوانی ات را در آن صرف کردی، اقرأ ،یک آیه بخوان یک درجه طی کن. بعد همه آیات قرآن خوانده می شود، تمام درجات فردوس برین به همین جوان داده می شود.

 

این است استفاده ی از حیات. اسم شما در دفتری نوشته شده که هر اسمی لایق آن دفتر نیست. سعی کنید که آن اسم قلم نخورد، عمده این است، و برای ابد بماند. راهش این است که از امروز این برنامه را عمل کنید. کسی که اسمش در دفتر فاطمه ی زهرا(سلام الله علیها) ثبت بشود آن اسم در دفتر تمام چهارده معصوم است، سرّش این است: به هرجا بروی... اگر بروی کنار قبر امام هشتم، در زیارت او چه می خوانی؟ یا بن فاطمة الزهراء!،اگر بروی کنار قبر سید الشهدا در زیارت او باز چه می گویی؟ یا بن فاطمة الزهرا! اگر بری کنار قبرخاتم انبیا به او چه خواهی گفت؟ سلام ات به او این است: سلام بر تو ای پدر فاطمه زهرا! اگر بروی کنار قبر امیر المؤمنین خطاب تو به آن حضرت این است: سلام برتو ای شوهر زهرا! این است که اسمی که در دفتر اوست در دفتر همه معتبر است. خوشا به حال آن کسانی که حداکثر استفاده را از فاطمیه کردند.

 

کسی خبر ندارد چه غوغایی است. امام ششم رئیس مذهب شیعه دعایش این است: خدایا رحمت کن آن کسی که امر ما را زنده کند. شما چه کردید ،دو دو تا چهارتا، این حساب برهانی است . شما روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به هر وسیله ای متوسل شدید هر قطره ی اشکی که از هر چشمی که برای آن پهلوی شکسته جاری شد هم در نامه ی عمل او نوشته شد، هم در نامه ی عمل شما، و هر یک، یک دعا از امام ششم نصیب شما شد. این نعمت عظمی مجهولة القدر است، همانطوری که خود آن حضرت المجهولة قدرا، المخفیة قبرا، هم قدر او، هم قبر او هردو پنهان است اما قبرش کی ظاهر می شود؟ آن وقتی که فرزندش تکیه ی به خانه کعبه بدهد آن وقت پرده از این راز برداشته می شود. اما قدر زهرا ممکن نیست در دنیا ظاهر بشود، آن، ذخیره ی روز قیامت کبری است. وقتی که همه ی انبیا می گویند: وانفسا! همچو وقتی او وارد محشر می شود. ورودش در محشر عقل اولین و آخرین را مبهوت می کند کیفیت ورودش، تا می رسد به عرش خدا؛ قدرش آن وقت ظاهر می شود. آن وقتی که به آنجا رسید، کاری می کند که حساب محشر یکسره می شود، کاری که احدی خبر ندارد. یک مرتبه یک پیراهن غرق به خون باز می کند، روی سرش می اندازد که جبرئیل نازل می شود، می گوید: خدا به تو سلام می رساند، می گوید: هر چه می خواهی بخواه! حد و مرز دیگر نیست. آنجاست که "وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى" به قدری باب عنایت باز می شود. می گوید: - اول کلمه اش- یا رب شیعتی. حالا همچو وقتی تو را فراموش خواهد کرد که آن همه برای عزای او زحمت کشیدی؟ هم خودت، هم متعلقین و متعلقات ات همگی آن روز برات نجات از دست او خواهید گرفت.



کاری کنید که اسمتان در هر دفتری نوشته بشود . امشب شب میلاد سید الشهدا است. فردا چه خبراست ؟ فردا روزی است که همچو اتفاقی در عالم نیفتاده؛ آن اتفاق این است: دو قنداقه به عرش رفت: یکی قنداقه ی صاحب فردا، یکی قنداقه ی ولی عصر صاحب الزمان؛ سوم شعبان و نیمه شعبان.



سعی کنید ان شاءالله امسال شب نیمه شعبان ، آن شبی است که شرح و وصفش فوق بحث و گفتگو است. شیخ الطائفه شیخ طوسی در مصباح المتهجد یک دعایی دارد که عقل همه ی حکما ، همه ی فقها، در فهم آن کلمات مبهوت است. تعبیر از امام زمان این است: ضیاءالله المشرق، نورالله المتألق. این کلمات فوق تصور ادراک ماست. کیست امام زمان؟ چه مقامی است ؟ ضیاء خداست، هم نور خداست. قرآن را بخوان: خدا قمر را نور قرار داده، ماه نور است، خورشید ضیاء است. آن وقت در وجود امام زمان هردو جمع می شود، اما تفاوت بین این ضیاء و آن ضیاء، بین این نور و آن نور حدی است که جز خدا و چهارده معصوم از درکش عاجزند. نور شد نور خدا ، ضیاء شد ضیاء خدا. امام زمان نورالله المتألق، ضیاء الله المشرق. شب نیمه شعبان آن دعا که معین شده، صدا و سیما هم در آن وقت پخش میکند، آن دعا دعای به اوست. حالا اگر همه ی امت آن شب دست به دعا بردارند... چرا این دعا اینقدر مهم است؟ چون یک وقت دست من بالا می رود ، این دست من است، اما با این دست چه آبرویی به درگاه خدا هست!!! ولی آن شب دست یک امت به درگاه خدا بالا می رود. در این میان چه خبر است، کسانی هستند که لله تحت قباب العرش طائفة اخفاهم عن عیون الناس اجلالا . سر آن دعای شب نیمه شعبان در تمام دنیا این نکته است که آن بندگانی که از چشم این مردم دور اند، گنج های مخفی خدا در زمین اند، آنها هم دستشان آن وقت به دعا بالا می رود، خواه ناخواه آن دست که خالی برنمی گردد، ممکن نیست دست من و تو هم که آن وقت بالا رفته ناامید برگردد. سرّ آن دعا با آن وضع این است.



ساعت 11 از شب را اختیار کردیم، چون عدد 11 عدد امام یازدهم است و او پدر امام زمان است . در ساعتی که ساعت 11، به اسم امام یازدهم است، ممکن نیست نظر امام دوازدهم به این مملکت متوجه نشود، منتهی قدر این مطالب را کسی نمی فهمد الا خواص.



این است که این برنامه را ترک نکنید و ما در هر مجلسی به این مطلب سفارش می کنیم، چون اکسیر اعظم این است: همتان- بدون استثنا- هم خودتان، هم خانوادتان، بستگانتان، هر روز دست از دامن قرآن برندارید، به قدری که می توانید بخوانید و آن قرآن را به خود ولی عصر هدیه کنید. اینقدر ما سفارش می کنیم، جهتش چیست؟ جهتش این است اگر همسایه ی شما هر روز - بدون استثنا- به قدر طاقتش یک هدیه ای بیاورد، در خانه ی شما را بزند، آن هدیه را تقدیم کند، یک دوره ی سال این کار را بکند، بعد آیا شب عید نوروز مثلا، تو با آن همسایه چه خواهی کرد؟ حالا فکر کنید. عزیز ترین گوهر پیش امام زمان چیست؟ قرآن ،" انی تارک فیکم ثقلین کتاب الله وعترتی، لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض". اگر این جوان، این پیرمرد، یک دوره سال هر روز قرآن را بخواند، در طبق اخلاص بگذارد، به امام زمان هدیه کند، شب قدر وقتی نامه ی تقدیر این جوان به وسیله نزول ملائکه و روح، به نظر آن حضرت می رسد، بعد نگاه می کند می بیند این همان جوانی است که برای مادرش زهرا آن جور به سر و سینه زده است، یک دوره ی سال هم قرآن خوانده به او هدیه کرده آیا کرم او با تو چه خواهد کرد؟



این است که قدر این مطالب را بدانید و ان شاءالله در هر مناسبتی دامن همت به کمر بزنید و امر آل محمد را احیا کنید. ما امیدواریم که اسم همه ی شما به برکت صدیقه ی کبری در دفتر تمام ائمه ی هدی ثبت بشود و از هر گلی یک گلاب مخصوصی نصیب شما بشود. این است اثر. روز شهادت حضرت صادق آن جور باید صادقیه غوغا بشود، روز شهادت امیر المؤمنین به یاد آن فرقی که وقتی ضربت به آن رسید جبرئیل بین زمین و آسمان فریاد زد: "تهدمت والله ارکان الهدی"، آن روز هم دامن همت را به کمر بزنید. ان شاءالله، وضع مشهد باید در آن ایام منقلب بشود همانطوری که امسال واقعا خراسان زیر و رو شد. تسلیت امام هشتم در آن مجالس است. امام هشتم آن کسی که عرش اعلا مقدم اوست، او به زیارت ما چه احتیاج دارد، آنی که آبرو می دهد آن زحمتها آن رنجها آن بیداری ها در عزای مادرش زهراست، آنی که پیش او مغتنم است آن غوغا در مشهد روز 21 ماه رمضان برای فرق شکافته ی جدّ اوست. همچنین روز شهادت امام ششم ان شاءالله به همت شما باید این ایام احیا بشود.



اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه، فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.



1391/04/07 2:50 PM -
شیعه نیوز





نوع مطلب : تلنگر، 
برچسب ها : دعای فرج، نیمه شعبان، شب نیمه شعبان،
لینک های مرتبط :


شنبه 10 تیر 1391 :: نویسنده : زهره
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3